دریای عشق
این ساحل خسته را تو پیدا کردی
این موج نشسته را تو بر پا کردی
من خامش و خسته خفته بودم ای عشق
مرداب دل مرا تو دریا کردی
شعری که گریه بود
درانفجار ذهن
نویدی بشارتیست
نک لحظه تولد یک شعر میرسد
بایست سرود باز
بایست عاشانه قلم را روانه کرد
محموله ای ز غصه نهادم به دوش او
گفتم روانه شو
گفتم روانه شو که برانی به کاخ فقر
پشت قلم شکست
غم را به غم فزود
چیزی شبیه درد درونم زبان کشید
(آیا به جز قلم به تسلی گریز نیست؟)
اشکم روانه شد
مهربانی
گلی درباغ اگر رویید
اگر افسرد
اگر خشکید
رسد تا باز فصل گل
به گلدان مهربانی کن
گزیده ای از اشعار
مجتبی کاشانی
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 23:36  توسط
|
گرچه گریه های گاه گاه من
آب می دهد درخت درد را
برق آه بی گناه من
ذوب میکند
سدصخره های سخت درد را
فکر می کنم عاقبت هجوم ناگهان عشق
فتح می کند
پایتخت درد را
**********
آرام و بی صدا
مثل پری شناور در باد
یا مثل سایه پشت سرم راه میروی
ودفتر و مدادو کتابم را که در کف اتاق پراکنده اند
از روی فرش کوچکمان جمع می کنی
بی آنکه گرد هیچ صدایی
بر لحظه ی سرودن من سایه افکند
آرامش حضور تو عطر خیال را
بر خلسه وار خلوت من می پراکند
***********
رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
"بیا عاشقی را رعایت کنیم"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 0:47  توسط
|
مدتی بود حضرت عزرائیل مشغول قلع و قمع هنرمندان بود الان هم ظاهرا شیف کرده به سمت ورزشکاران. چندی قبل ناصر حجازی، چند روز قبل هم روح الله دادشی و امروز هم خبر رسید که لیلا اسفندیاری، کوهنورد عزیز کشورمان در هیمالیا درگذشته است
یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی!
ماشينه تا شيشه جمع شده ... يه نفر اون بغل افتاده پارچه سفيد روش كشيدن ... یارو داره رد میشه ... ميگه مُرده؟ پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابيده
رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟ پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم
رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم ...
یارو میپرسه نذریه؟
پَ نه پَ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش !
دقایقی پیش یکی از دوستانم از بابلسر در تماس تلفنی با من گفت: اینجا هوا یه طوریه انگار یه کیسه نایلونی کشیدی رو سرت، داخل همون کیسه زیر آفتاب باید هی نفس بکشی… هی نفس بکشی….
قبلنا اگه دختره میگفت بله...مراسما شروع میشد ....مثلا بله برون... ـ شیرینی خورون این حرفا الان برعکس شده....دختره میگه نه....تازه مراسما شروع میشه..... ـ اسید پاشون...چاقو زنون....اعدام کنون
وکلام آخر:
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتوانند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند ، که به لبخندی نیاز نداشته باشد پس لبخند رو از همدیگه دریغ نکنیم 


فعلا خدانگه دار 
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 22:4  توسط
|
salam

zendegi ra tey con
vanghah ke bar boland tarin ghole hayash residi,
labkhand khod ra nesar tamam sangrize hayi kon ke payat ra kharashidand
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 0:34  توسط
|